<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>لافکادیو</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/</link>
<description>شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Nov 2009 20:44:28 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گفتگو با او</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>باید امروز را در کلامی نگفتنی خلاصه کنم.&lt;br /&gt;کاش جایی برای هم دردی داشتی تا همیشه در آنجا به سراغت می آمدم.&lt;br /&gt;کاش می دانستی که امروز همه چیز را در نگاه کسی یافتم که مدتهاست حقیقت را در دستانش گرفته و در کوی و برزن به سراغ من آمده.&lt;br /&gt;می خواهم برایم نگه اش داری...&lt;br /&gt;همه امیدم به توست.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 20:44:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دور نیست ولی شاید دیر شده باشد!!</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>
می خواهم برایت دنیا را نقاشی کنم.&lt;br /&gt;دور نیست ولی شاید دیر شده باشد.&lt;br /&gt;کمی که بگذرد به اولین گذر که رسیدی من را می بینی که در اوج یک نجوا خویشتن از خویش می درم.&lt;br /&gt;انتهای کوچه در اوج این پایان تو می مانی و من و آن همه آرزو که در ابتدا جا گذاشته بودیم.&lt;br /&gt;نمی گویم که آرزوهایمان جا ماند می گویم خودم را در کوله باری جا گذاشته ام.&lt;br /&gt;تو براین همه ناتوانی ام می خندی و من را در نیمه را رها می کنی.&lt;br /&gt;رفتی&lt;br /&gt;نمی دانم باید بازگردم؟!&lt;br /&gt;بروم؟!&lt;br /&gt;پس در همان گوشه.&lt;br /&gt;درست میان کوچه چادرم را بر زمین می گسترم و شروع به زندگی می کنم.&lt;br /&gt;این بار به دنبال کسی می گردم که تنها به گلهای چادرم علاقه مند نشده باشد.&lt;br /&gt;شاید در همان نزدیکی منتظرم باشد.</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 11:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بمانیم یا بگذریم؟!</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>رویای رویارویی با حقیقت در وجودمان بدجور رخنه کرده است نمی دانیم حقیقت را در کدامیان سوراخ باید یافت.&lt;br /&gt;در پایان تمامی این گفتگو ها ، مناظره ها، دروغ ها تنها یک جواب می ماند و آن هم صدای ترک برداشته امثال من است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که در جا خشک شده.&lt;br /&gt;نمی دانم پاسخگوی این نابودی کیست.&lt;br /&gt;آیا چهار سال دیگر هم خواهیم سوخت یا...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 09 Jun 2009 10:12:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگشتم. . . دیر اما زود!!!!!</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;چه لذتی است زمانی که باید به دنبال آرزوهایت پرواز کنی.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;به اوج که رسیدی او را از ذهن پاک نخواهی ساخت و تو می مانی  آن همه خاطره که در کنارش داشتی ، تو می مانی و تمامی آرزوهای خوب.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;بلند پرواز نیستم ولی در اوج ماندن را هیچ گاه از خاطر پاک نخواهم ساخت حتی اگر پایان مبدل به یک سقوط شود باز هم بالاتر می روم تا دستانم از سوزش ناگهانی خروشید آتش گیرد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;ب&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;ه یادم باش خاطر آزاد همیشگی!!!!!!!!!!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 09:39:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان .......................نامه</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;گفته بودی نگرانم شده ای.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;من هستم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شاید بیشتر از هر چیز به یاد ضحاک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;پایان نامه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;منتظر بمان تا برگردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 14:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاد آوری</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>به یاد آنهایی که دوست داریم باشند و نیستند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که دیگر به یادمان نیستند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که ما را از یادشان پاک کردند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که که با یاد ما می خوابند.&lt;BR&gt;و شاید به یاد آنهایی که زنده اند تا زنده بمانیم.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که یاد دوران گذشته بودند و امروز را فدا کردند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که گریستنشان در کنار نبودنشان برایمان شبیه کابوس شده.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که امروز برایمان شبیه یک آرزو شده اند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که برای دیدنشان بسیار بسیار تلاش می کنیم ولی آنها...&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که غرورمان را لت و پار کردند و گذشتند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که دیگر صدایمان را نمی شنوند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که دوستمان داشتند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که که دیروز را برای امروز زیر پا گذاشتند و گذشتند.&lt;BR&gt;به یاد آنهایی که با خیالی خوش ما را به دریای خویش کشاندند.&lt;BR&gt;و تنها و تنها و تنها به یاد آنکس که دوستش داریم، به یادش هستیم و چه خوب ما را از یاد برده است یا شاید همین الان، همین امروز او هم به یاد ماست.&lt;BR&gt;اگر می خوانی، اگر می دانی، بنویس تا بخوانم ، تا بدانم ، تا بشنوم و باور کنم.</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 07:04:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجنون؟</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن                                شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نیستم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونستم که بود یا نه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو می گی هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Nov 2008 07:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گوش ک-----------------ن </title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>اینجا یک مهمانی است.&lt;BR&gt;یک مهمانی از آن خدا،یا نه از آن خودم تا تو را بخندانم.&lt;BR&gt;برایش نیاز به هیچ غسل تعمیدی نیست. فقط کافی است خودت باشی. بی نقاب و بی دلیل.&lt;BR&gt;کافی است بخواهی تا زندگی را از سر خط تجربه کنی و این سر خط بی انتها ترین باشد.&lt;BR&gt;قرار است این بار با هم بخندیم&lt;BR&gt;زیر باران. . . زیر نگاه خدا . . . با خنده اش، با ریسه رفتن هایش، عشق بازی کنیم و خدا را به خودمان هدیه دهیم هدیه ای آویزان از وسط آسمان.&lt;BR&gt;درست از سقف آسمان.&lt;BR&gt;و خدا ما را مهمان کرده تا امروز را بخندیم.&lt;BR&gt;خوب که چشمهایت را ببندی در قعر یک لذت گرفتار می شوی.&lt;BR&gt;تو را به نهایت کهکشانها می برد.&lt;BR&gt;همان جا بمان و یاد من باش.&lt;BR&gt;نه . . . گریه نکن ------------------------------------ به یاد من بخند.&lt;BR&gt;شادی را از روی اولین ستاره از بالای میز بیلیارد برایم پرتاب کن تا من آن را با خنده ای از ته دل پاسخ بدهم.&lt;BR&gt;خوب می دانم که در پس هر نقابی لبخندی دزدانه نهفته است که دیگران را به سخره می گیرد. تو با همان لبخند دزدانه ات نیش خند بزن. وجدانت را آزار نده. اینجا کسی عذاب وجدان ندارد.&lt;BR&gt;تنها و تنها و تنها ب------------خ------------ن---------------د&lt;BR&gt;شیرینی این روز را تقدیم تو می کنم نه نگاهی که از پشت این نقاب زیر و رویت می کند.&lt;BR&gt;تو می توانی اولین شلیک من باشی.&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 04:47:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> ترس من از این است!</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>برگ اول که افتاد من بودم.&lt;BR&gt;نمی دانستم باد از کدام سمت می وزد ولی هر چه بود من در پس ابرهای دیروز و امروز بی قرار فرار می کردم.&lt;BR&gt;و زمانی که به اولین مادر زمین رسیدم تنها حرفی که نا خوداگاه از زبانم خارج شد یک چیز بود &lt;BR&gt;پشیمانم....&lt;BR&gt;ولی راهی نمانده بود.&lt;BR&gt;پلها همه ویران و من نابود شده.&lt;BR&gt;پس بهتر بود که فرار کنم تا بایستم و به این خندق ناگوار زندگیم بیاندیشم.&lt;BR&gt;راه فرار هم بسته بود.&lt;BR&gt;می دانی دیروز در یک تصادف تنها منجی وجودم را در یک حماقت ساده دلانه از دست دادم.&lt;BR&gt;جایی برای جبران نمانده بود.&lt;BR&gt;او حتی حاظر به دیدار من هم نبود.&lt;BR&gt;سر به سویی دیگر چرخاند تا خود را از من برهاند.&lt;BR&gt;و من باختم.&lt;BR&gt;- کاپ قهرمانی را؟&lt;BR&gt;نه بزرگترین ثروت دنیا را..............&lt;BR&gt;کاش در یک کاپ خلاصه می شد.&lt;BR&gt;خیلی بزرگتر، غنی تر، آنقدر بزرگ بود که من امروز فریاد بزنم نابود شدم.&lt;BR&gt;زیر چتر من نیا!&lt;BR&gt;من تمامی باران را به همت نگاهی دیگر از دست دادم ولی با این وجود او رفت.&lt;BR&gt;جایی می خواهم تا زهیر را تجربه کنم.&lt;BR&gt;جایی برای خلق تجربه ای دیگر.&lt;BR&gt;یاریم ده...................رفیق نیمه راه</description>
<pubDate>Tue, 07 Oct 2008 05:28:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنها بودم...سخت نگیرید!!!</title>
<link>http://lafkadio.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>از جایی رانده و از جایی مانده شدم.&lt;BR&gt;خسته ام ولی کاملا بی دلیل.&lt;BR&gt;خووب که گوش می کنم بی صدایی از هر صدایی خوشتر بوده و هست.&lt;BR&gt;زمانی از دل بستن می ترسیدم و امروز از دل کندن از این که فریاد بزنم و بگویم دوست عزیز شما بر ذهن من سنگینی می کنید.&lt;BR&gt;رفتارم همه حتی او را می آزارد و من در مقابل بی طاقتی ها بی جواب می مانم.&lt;BR&gt;اگر سکوت کردم، نه قهر بودم و نه حرفی آزارم داده بود فقط موجودی به سنگینی یک خواب بر خاطراتم سنگینی می کرد، یا نه هنوز هم می کند.&lt;BR&gt;دیدی!!! کمکی از کسی ساخته نیست همه می خواهند تسلی بخش باشند، ولی نیستند.&lt;BR&gt;چرایش را نمی دانم از خودشان باید پرسید که رفتند و در میان تاریکی ها گم شدند.&lt;BR&gt;من اینجا گم شدم آیا پاسخگویی اینجا هست؟ و اگر نیست من به انتظار کدام پیر خراباتی باید بنشینم تا بیاید؟!&lt;BR&gt;تا به حال تنهایی بر غمهایتان سایه افکنده؟!&lt;BR&gt;من زیر بلند ترین سایه امروز را سپری کردم.&lt;BR&gt;جایتان بسیار خالی </description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 13:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lafkadio&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>lafkadio</dc:creator>
<guid>http://lafkadio.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
