![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
امروز می خوام ازت سوال کنم راجع به خودم، خودت یا همه ی اونهایی که خودت می گی هممون مثل هم هستیم. می خوام بپرسم منو می بینی؟ حضورم رو احساس می کنی؟ من بنده ات هستم؟ از اینکه برات گریه کنم چه احساسی داری؟ از خنده ی من خوشحال می شی؟ از اینکه من رو یه دختر آفریدی چه هدفی داشتی؟ از اینکه منو عاشقم کردی چه طور؟!! از اینکه لحظه ای نگاهم رو با نگاهش پیوند دادی تا دلم ناگهان و یکباره به صد تکه تقسیم بشه چه طور؟ از اینکه احساس پوچی از زندگی رو مثله نفس کشیدن برام عادی می کنی؟ از اینکه نیروی برتر جامعه رو جنس مذکر قرار بدی؟ از اینکه امروز بی قرارم کنی و به امید روزی بخواهی تا چشم به آینده داشته باشم و نسبت به حال و گذشته سیاه فکر کنم؟ تو فقط آینده رو از من می خواهی حتی تا به حال آنچه به عنوان سرنوشت برای گذشته ام ساختی فکر کردی؟ از اینکه منو خلق کردی و حالا توی این جامعه تنهام گذاشتی راضی هستی؟ چرا همیشه باید چشمام به یه دست توانا باشه؟ چی می شد این دست توانا یا یه شاخه ی بید بود، یا یه وزش باد و شاید هم یک طوفان. کاش به آنچه می دانستم از آن توست می توانستم دل بندم. همه ی اونهای که در یک خیابان به سمتم دست دراز می کنند آیا فقط تنها و تنها به خودشان فکر می کنند یا شاید تنها یکی از آنها در پهنای دستانش لذت لبخند من هم یافت می شود. کاش نیت چشمان خاکستری پسرک همسایه به غیر از رذالت چشمان اون بود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 14:24 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|