![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
دیروز توی آسمون روی یه ستاره نشسته بودم که وجود بی رمقی رو دیدم که روی خوونه ی شما سایه انداخته بود. دلم از جا کنده شد و سیاه، سیاه شدم.
ترسیدم از سایه اش، از خودش سرم گیج رفت خواستم از اون بالا بیافتم که یه ابر بهم رو کرد و پشتم رو گرفت. شاید بعدا فهمیدم که اون سایه همون ابری بود که پشت منو گرفت. چه اشتباه بزرگی!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 14:19 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|