![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
از جایی رانده و از جایی مانده شدم.
خسته ام ولی کاملا بی دلیل. خووب که گوش می کنم بی صدایی از هر صدایی خوشتر بوده و هست. زمانی از دل بستن می ترسیدم و امروز از دل کندن از این که فریاد بزنم و بگویم دوست عزیز شما بر ذهن من سنگینی می کنید. رفتارم همه حتی او را می آزارد و من در مقابل بی طاقتی ها بی جواب می مانم. اگر سکوت کردم، نه قهر بودم و نه حرفی آزارم داده بود فقط موجودی به سنگینی یک خواب بر خاطراتم سنگینی می کرد، یا نه هنوز هم می کند. دیدی!!! کمکی از کسی ساخته نیست همه می خواهند تسلی بخش باشند، ولی نیستند. چرایش را نمی دانم از خودشان باید پرسید که رفتند و در میان تاریکی ها گم شدند. من اینجا گم شدم آیا پاسخگویی اینجا هست؟ و اگر نیست من به انتظار کدام پیر خراباتی باید بنشینم تا بیاید؟! تا به حال تنهایی بر غمهایتان سایه افکنده؟! من زیر بلند ترین سایه امروز را سپری کردم. جایتان بسیار خالی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 16:44 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|