![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
عزیزان از حضور بی ریای شما متشکرم حضور شما باعث تسکین خاطر بازماندگان است. واین رفته رفته دردی را درمان می کند که نیست ولی جایش تا عمق وجود همه مان را می سوزاند. کاش می شد بیانش کرد . . . کاش من گنجایش بیان هر کلامی را داشتم. فقط می خواهم از دردی بگویم که عین بی دردی است. قصه ای نیست که برایش مقدمه ای بگذارم. من تنها از انسانی ویران می گویم که ساخته شده تا تحمل کند و این رنج است ،حتی اگر در حین لذت باشد ،حتی اگر از عشق لبریز باشد باید در برابر تمامیه بی حرمتی ها تاب بیاورد. من جمله ای ندارم من تنها و تنها زاده ی یک تنهاییم که خلق از پذیرش آن هیچ نمی داند برهنه در برابر تازیانه هایی تاب می آورم که از آن من نیست از آن بزرگ زنی است که همزادم است. آخر او به نابودی عادت کرده. این که باید در چاه خفقان این قانون کشوری و دادگاه فرو رفت و دم بر نیاورد از این جا که حتی برای هیچش هم باید دل سوزاند گریزانم و با این وجود به این صندلی گره خورده ام چون باید ایستاد باید طاقتمان را با سنگ پیوند بزنیم و غرورمان را در یک حراج به قیمتی ناچیز بفروشیم. شما هم به این مهمانی بی وجدان بودن دعوتید من باید در برابر هرزه گی های این جامعه تاب بیاورم لبهایم را به نابودی بدوزم تا این قصه خود به خود تمام شود. این بغض ها یک به یک آرام و در سکوت با متانتی در گلو حبس می شوند و در زمانی شاید همین نزدیکی و شاید خیلی دورتر آزاد می شوند. من برای آن روز که پروازمان آغاز می شود روزشماری می کنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 21:4 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|