![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
دیروز مثله یه آرشه ی ویولون روی مغزم کشیده می شدی.
من هم درست مثله ویولون صداهای خوبی ایجاد می کردم ولی با این فرق که لحظه ای احساس لذتی که تو داشتی رو نداشتم. سالهاست از ایستادن زیر کشیدگی اندام تو خسته ام و برای بدست آوردن آن چیزی که تو ازش لذت می بری به خوشی های تو پناه می برم. زمان مثله سوهان روحتمام مغزم رو متلاشی کرده. من زودتر و خسته تر از هر زخم خورده ای توی این قانون معلق موندم. تو بهم گفتی بمون من هم موندم. اما کجا، اینجا که دیگه همه ی علفها سبز شده و جای خشکی نیست. حداقل کاری که می تونستی بکنی اینکه منو یه بیابون ببری تا حداقل سالها منتظرت بمونم. من عادت به سبز شدن علف دارم. اصلا شوخی نیست این چیزی که می گم مال الان و همین ساعت نیست سالهاست که از این قانون خسته کننده و بی ریای اطرافم خسته شدم. من از ایستادن و چشم دوختن به اون قاب خالی که حتی یک پرنده هم پر نمی زند خسته ام توی این دنیای که من رو گذاشتی حتی پرنده ها هم دو تا نیستند. و تنها....و تنها....و تنها بر یک شاخه آوازی با آن قناری خواهم خواند تا شاید برایم سرود آزادی باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:7 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|