![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
ترمینال جنوب
صدای غار غار وحشی نفسهای انسانهایی که فریادشان به آسمان می رفت. چند ساعت پیش پیاده شده بودم و حالا در بین یک خاموشی مطلق باز می گشتم. هیچ کدام از همراهانم حرف نمی زدند. خلوت من ارزش بیشتری داشت. من به یک مهمانی دعوت شده بودم. مهمانی که خودم صاحب عذای آن بودم. به چند ساعت گذشته که فکر می کردم می دیدم که تازه به باور مرگ او رسیده بودم. تا به حال در یک شوق احمقانه از سایه اش در زندگی ام رسیده بودم که حال به روحی از واقعیت بدل شده بود. آمدم. وجودت شایسته تندیس است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:49 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|