![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
-چی میگی؟
هیچ!! حتی در زمزمه هم هیچ نمی گفتم... لبریز از سکوت بودم و سکوتم پر از نقطه بود. نقطه ها کنار هم یک حرف ساخت یک شکل از انسانی درون من. سکوتم را بفهم....بپذیرم هر چند خلاف میلت باشم. کودکم خسته است ... زمان را گم کرده ام به زمان تو چنگ می زنم. زبانم نیست ........... زبانم شو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:44 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|