![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
دیر وقت است.
شبیه اشباح نوشتن بر خطوط. شاید خودم شبیه اشباح شدم. می خواهم بر روی این خطوط راه بروم حتی گاهی پرنده ای بر نوشته هایم پرواز می کند آنقدر سریع و تند می نویسم که کلمات گم می شود. بعضی خاطرات دیگر خاطره نیستند وحتی بعضی انسانها دیگر انسانیت را با یک باد فنا کردند با دست پس زدند ........من هم پس زده شده ام. نه به دست هیچ انسانی و نه حتی به دست هیچ خدایی به دست آن موجودی که درون کالبدم خاموش آزادی را فریاد می زند. من جیغ می کشم، شبیه همین اشباح. گاهی صدایی می شنوم، نوری می بینم، بویی حس می کنم، ولی خودی نیست تا راهی ام کند به نافرجام ترین این اتفاقات. چه تصمیم پردردی است خوابیدن، خواب دیدن. تزریق بزرگترن پروانه ها در خواب، بزرگترین رویاها در اوج بیداری. من بیدارم، نفس می کشم، در آغوش انسانی نهفته می شوم ولی به آغوشش نمی پیوندم. او را پس می زنم اورا در زیر نگاهم، غرورم، بی اعتمادی ام، له می کنم تا همه چیز ساکن شود. خمیدگی اندام بر روی کهن درختی که در زیر دستانم آرام گرفت. فشردن دستانش، بوسه ای بر لبانش، بدون دیدن زندگی او....... ............................................................................................. (آشفته گی نا گهانی در یک شب ساعت 3:37 دقیقه) |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 18:39 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|