![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
تا حالا شده دلتنگی هات مثل بارون بشه و از روی شیشه دلت قل بخوره بریزه پایین. تا حالا شده در برابر اتفاقی که برات افتاده لال بشی اصلا ندونی باید الان چه عکس العملی نشون بدی؟ تا حالا شده در نبودش بغض کنی ولی یادت بره گریه کردن چه جوری بوده؟ تا حالا شده با شروع یک اتفاق به خودت یادآوری کنی که باید آروم باشی، دوام بیاری، کنار بیای. تا حالا شده اونقدر مردد باشی از این که برم یا نه بمونم تا آرامش کنم یا نه؟ برای همین تا حالاها، تا حالا حسرت خوردی؟ بهش فکر کن...................خیلی زیاد و طولانی. می دونم فقط می خوای فریاد بزنی از این شرایط از این جایی که مجبوری باهاش کنار بیایی................. من حق میدم ..........پس فریاد بزن بلند، عمیق......................................حالا نفس بکش.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 21:45 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|