![]() |
![]() |
|
| شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد |
|
سلام اینجا، جایی است بین زمین و هوا. درست معلوم نیست کجا. فقط نبودنت کاملا معلوم است. از سرعت خودم می ترسم چون از نور جلوتر زده ام. اینجا همه چیز عجیب است. پسرها دیگر عاشق نمی شوند. یاد گرفته اند که آنچه برایش پرپر می زنند اصلا چیز غریبی نیست. یک حس گمشده است. این که سالهاست عشقشان در زیر ماتیک های قرمز قایم شده و اثری از بی نقابی نیست. دختر ها حریص شده اند. دیگر هیچ دختری عاشق نگاه دزدانه پسرک همسایه نمی شود. فقط یاد گرفته اند تا به ماشینهای مدل بالای آن بزدلی دل ببازند که بارها سعی داشته تا نگاهشان را برباید واین بار به راحتی اتفاق افتاد. راستش درست نمی دانم که آیا انسانها هنوز عاشقند؟ چشمانم گود رفته... از خسته گی می نالد ... تشنه است، ولی دم بر نمی آورد. این دو گردی از حدقه در آمده دیگر سالهاست که تصویری از تو ندیده.. همه چیز را فراموش کرده... آخر اینجا حتی بسته های پستی دیگر به مقصد نمی رسد. گاهی فکر می کنم شاید در یکی از همین بسته ها خودت را برایم فرستاده بودی که اینچنین به سادگی از خاطرم جا ماندی. شاید این پانزدهمین نامه باشد. خسته از فریب دادن خودم. به خوبی می دانم که تک به تک این نامه ها به دستت رسیده هر بار می نوشتم به این دلیل که فکر می کردم شاید در بین افکارت گم شدم. ولی تو خیلی زود آنها را دور انداختی شاید بعد از خواندن سلام. از اینجا بدم آمده. دیگر هیچ نگاهی نمی درخشد. دیگر هیچ دست زبر و سخت و پر مویی، دست سفید و ظریفی تنها برای آرامش نمی گیرد. دیگر هیچ بوسه ای نشانه عشق نیست. دیگر هیچ کس برای دیگری نفس نمی کشد، زندگی نمی کند، نمی خندد، نمی گرید... اینجا همه ی عشقها در یک بوق ماشین... چند ثانیه نگاه زیر زیرکی... توقف ماشین..... سوار شدن دختر و حرکت سریع خلاصه شده. و تو اگر سوار نشوی بزرگترین عشقت را از دست داده ای. نه!!! نترس. سوار نشدم ولی بارها با نگاه دنبالشان کردم. به این امید بودم که شاید خودت باشی پس حتما باز برمی گردی. برایم شده ای کسی شبیه بابا لنگ دراز. با این فرق که من حتی سایه ای از تو بر روی دیوار ندیدم. من تنها بر یک سایه ی خیالی سالهاست که می دوم و فکر می کنم که چه زیباست این سایه ی خیال، این وهم، این رویا، من بااو زندگی می کنم ودر تک به تک آرزوهایم سهیم می شود. تو هر چند کوچک باشی ولی سالهاست که بدون هیچ بوقی من عاشقت هستم. . . همه چیز باز مثل اول شد. مثل همان روزکه من تنها شدم. همان روز که نمی دانم کی بود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:47 توسط یلدا |
|
|
گاهی با دیدن یک فیلم چه عجیب در نگاه نقش غرق می شویم واین بار بسیار بیشتر بود.
یک بار دیگر هم این فیلم را دیده بودم ولی آن شب با گفته های استاد باز یادش کردم. همیشه فیلم های بزرگ سینما را دوست داشتم کامل ببینم حتی دوست داشتم تا زبان اصلی باشد و آن شب همه چیز کامل بود فیلم با زبان اصلی، زیرنویس فارسی، کامل کامل. نمی دانم شاید من زیاد در ثانیه ها غرق بودم یا شاید هنوز یاد نگرفته بودم که حتی باید در سکوت فیلم ها هم شنا کرد. نمی دانم آن بار، بار اول بود که تا این حد با یک کاراکتر احساس همذات پنداری می کردم یا شاید قبلا هم به آن برخورده بودم . نمی دانم ذهنم درگیر بود یا قلبم من را فراموش کرده بود. با هر صحنه من در کاناپه بیشتر فرو می رفتم. چه آرامش عمیقی داشتم هیچ بار به این راحتی در غوغای فیلم ها آزاد نبودم. هر بار باید با کوچک ترین صدا تصویر مقابلم فیکس می شد و این بار همه چیز روان بود. همیشه در زمان تلاقی نگاه دو نفر بر هم آن زمان که در یکدیگر فشرده می شدند من می ترسیدم از این هیاهو از بزرگترین کابوسهایی که شبانه تهدیدم می کرد. ولی این بار همه چیز برعکس شده بود به جای ترس من هر آن بیشتر از این خیال لذت می بردم. امروز درست 5 روز است که من این فیلم را دیدم. دیگر از نگاه پر وهم آن مرد نمی ترسم. .................................................................................... (اهل نقد فیلم نیستم ولی پیشنهاد می کنم فیلم "Quills "یا "قلم پرها" رو ببینید هر کس هم دیده به من بگه احساسم درست بود؟) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:21 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی. بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم . سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست. خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری. |
|
RSS
|