تبليغاتX
لافکادیو
شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد

 

دعوتت می کنم به تنهاییم
به جای خالی خدا.........به ثانیه ای که بی او بودن را تجربه کردم ولی برای او زیستم ...                دعوتت می کنم به جای که انسانی را به مسلخ می بردند  به لحظه ای که هیچ وقت دیگر تکرار نخواهد شد...........به جایی که انسانی بی پروا...عاااااشششققق ...می شود...انسانی برای دوباره زیستن به در گاه عزیزترینش رو می آورد ...ایمان می آورد به نور، به روشنی زلال پنجره ها به قداست لبخند در زیبا ترین شاخه ای از وجودش ، از وجود آن که نیست و نگاه می کند.
رشد می کند بارور می شود و حتی به خاطر او نفس می کشد.                                                 دعوتت می کنم تا گلگو ن شدن صورتم را بر رویت بشاناسانم.
و...و... این که ... اون حتی .......سرش رو بلند ....نکرد....                                                            من خودم رو نمی بخشم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 13:52  توسط یلدا | 
می دونی بعضی آدمها که جنبه ی عاشق شدن ندارند باید یاد بگیرند از این به بعد چشماشونو درویش کنند.
سرشونو زیر بندازند تا دیگه با یه نگاه ساده خر نشن.
میدونی از چی حرصم می گیره از این که تو چشمات نگاه کنن بعد بگن من که دوستش ندارم فقط می خوام برای سر گرمی یه چند وقتی باهاش باشم همین.
ازاین بدم می یاد!!!!!!!!!
یه راز می گم هر چند برای خودم که دخترم هم بد می شه ولی می گم اینو بدونین. سوء استفاده نکنین ها!!!!
ولی به عنوان یه نصحیت از من داشته باشین:
همه ی آدمها به خصوص دختر ها بعد از یه مدت گشتن با یه پسر یا یه دختر به سادگی دل می بازن. شاید بهتر باشه بگم دلشونو می فروشن.
پس  بدونین که خواسته و نخواسته فروخته می شن.
دلاتونو سفت بچسبین که با یه نگاه گول نخوره.
گول خورده ها دستاشون بالا؟؟؟!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:46  توسط یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی.

بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم .
سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست.
خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
یه بوس کوچولو (ستایش)
اسپرمی مجهول و عوضی
هاله
هیچ و پوچ (شبان نمی دانم گرا)
من، تو ، او (لیلا)
آگر (رزمپا)
الاغی که یونجه را می فهمید
نفس بریده (ساقی)
صادق کرده
آدمک (حسین پور)
sleeper
پر پرواز
چهل دروغ
LittlebeE
جوجه وبلاگ
زم بور (موژان)
نی نی نازه (شمیم)
هنر تئاتر (حسن)
پایان نردبان (پریسا)
سرزمین دور (علی)
دلنوشت(علیرضا)
تاج خورشید (دنیا)
مصلوب
نطفه مجهول
نمی دانم ها
پرواز امیر
علی.ی
گفتنی (بامداد)
هومن
خانه سبز
نگارستان
نقطه ته خط (سورین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM