تبليغاتX
لافکادیو
شیری که جواب گلوله را با گلوله می دهد
زیپ دهنتو بکش!
تا این جوری هی وقت و بی وقت از دست خودت آتیشی نشی که چرا یه حرفی رو بی جا و بی ربط زدی.
تا همه وقتی می شینی باهاشون درددل کنی بهت نگن تقصیر خودت بود نباید اعتماد می کردی.
تا هیچوقت دلت نسوزه که بهترین دوستت چرا گندترین آدم شد.

می دونم کشیدن زیپ دهن کار سختیه چون تا پشتش رو نخوری باورت نمی شه که کی و از کی ضربه خوردی.
یه نکته اخلاقی اینکه از این به بعد ببینیم در روز چند بار می توونیم زیپ دهنمونو بکشیم؟
اصلا تا حالا زیپ دهنتو کشیدی؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 7:51  توسط یلدا | 
یه سبد اتفاق خوب و بد که از همش باید گذشت باید به سراغ چی رفت؟ دقیقا نمی دونم ولی اینو خوب می دونم که آخر همه ی این اتفاقها یه من مونده که با خودش داره تنها گپ می زنه.
تا حالا جلوش نشستی؟ ازش خجالت کشیدی تا حدی که سرتو بندازی پایین و روت نشه نگاش کنی؟ یواش یواش مثل دامادا سرتو آوردی بالا و وقتی دیدیش اشک تو چشات جمع شد و یادت افتاد که قول دادی، به خودت، که قوی باشی. رو صورتت دست می ذاری و خودتو از اون و خیلی چیزهای دیگه دور می کنی اصلا گم می شی بین خاطرات خوب، شیرین، لذت بخش. شاید بعدش خودتو سرزنش کردی که نباید نباید نباید       من هیچ کدوم از این نبایدها رو نگفتم و نمی گم. فقط می گم که می دونم اون قسمت دست نیافتنی که تو قلب همه هست و تو قلب من یه خورده کوچیک تر و با یه رنگ دیگه به جز قرمز، مال تو بود و هست خیال باف نیستم برای همین نمی گم برای همیشه می گم  تا زمانی که من اون گوشه دارم خاک می خورم و حداقل خیالم راحته که هنوز توی سطل آشغال نیافتادم.
نگو نگو که دوره ایثار و فداکاری گذشته چون من راحت گذشتم نه تنها از تو، از خودم که دیگه جای نداره.
امروز قانون ورودی دلم تغییر کرد امروز کلمه ورود عوض شد.
پیشنهادم به تو هم همینه چون مثل اینکه همه ی پسورد ها حک شده مراقب خودت باش.   
ترجیحا می گم، البته مثل همه اونهایی که حرف کم می آرن، امیدوارم هر جا هستی شاد باشی.  
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:26  توسط یلدا | 
یه چیزی غیر از هر دفعه

نمی دونم این بار برعکس هر بار دارم از توی یه کافینت با در آمد دانشجویی حرف میزنم س خیلی نمی گم فقط برای اینکه بگم یه چیزی گفتم دیگه بهم غر نزنین.

خب این بار فقط یه پیغام می گم بد میرم همین نمی دونم تا حالا شنیدین یا نه.

آفتاب باش تا حتی اگر نخواهی بتابی نتوانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 12:1  توسط یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهش گفتم تو دل شیر داری؟
یعنی اونقدر شیر هستی که جلوی اسلحه ی از تو شیرتر من بایستی.

بعد چند ثانیه با یه اسلحه به طرفم برگشت.تا اومدم به خودم بجنبم جلوی یه شیر با یه اسلحه ی واقعی بودم و توی موقعیت گره خورده بودم .
سعی کن همیشه به اسلحه ی یه شیر هم فکر کنی . اون ممکنه با وجود یالهای بلند ودندونهای تیزوچشمهای براقش باز هم یه حقه ای داشته باشه به فکر بعدش باش از اون هیچ چیز بعید نیست.
خوش باش و به راه خودت ادامه بده البته اگر تونستی از این مرحله جون سالم به در ببری.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
یه بوس کوچولو (ستایش)
اسپرمی مجهول و عوضی
هاله
هیچ و پوچ (شبان نمی دانم گرا)
من، تو ، او (لیلا)
آگر (رزمپا)
الاغی که یونجه را می فهمید
نفس بریده (ساقی)
صادق کرده
آدمک (حسین پور)
sleeper
پر پرواز
چهل دروغ
LittlebeE
جوجه وبلاگ
زم بور (موژان)
نی نی نازه (شمیم)
هنر تئاتر (حسن)
پایان نردبان (پریسا)
سرزمین دور (علی)
دلنوشت(علیرضا)
تاج خورشید (دنیا)
مصلوب
نطفه مجهول
نمی دانم ها
پرواز امیر
علی.ی
گفتنی (بامداد)
هومن
خانه سبز
نگارستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM